تبليغاتX
:: پي نوشت ::
:: پي نوشت دريچه ای براي ورودي متفاوت به وب نگاري نوين ::

 تساوي دیه زن و مرد در تصادفات رانندگی

به گفته علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه  از این پس پرداخت دیه زن و مرد و مسلمان و غیرمسلمان در تصادفات رانندگی یکسان خواهد بود.وی برابر بودن دیه را بر اساس لایحه «بیمه اجباری مسوولیت مدنی دارندگان وسایل نقلیه موتوری زمینی در مقابل شخص ثالث» دانسته و در خصوص این لایحه گفته است كه  این لایحه با همکاری بیمه مرکزی، ستاد دیه، وزارت دادگستری و راهنمایی و رانندگی تصویب شده و اظهار امیدواری كرده است كه با تصویب نهایی آن در شورای نگهبان در قانون اساسی شاهد مزایای این لایحه باشیم.

اولین بار بحث برابری دیه در پرونده هموفیلی‌ها مطرح شد که به موجب آن دادگاه رای بر برابری دیه پرداختی به زنان و مردان متاثر در این پرونده داده بود.

از آنجا که نصف بودن دیه زن نص صریح قرآن نیست و از دل تفاسیر آیات مربوط به قصاص بیرون آمده است، در نتیجه تلاش برای تغییر آن بر اساس شرایط روز منطقی و امکان‌پذیر به نظر می‌رسد.تا کنون دلیل نصف بودن دیه زن نسبت به مرد بار اقتصادی‌ای عنوان شده بودکه طبق قوانین شرعی بر عهده مرد گذارده شده است که البته در زمان کنونی این سوال پیش می‌آید که در بسیاری از موارد که زن‌ها همانند مردان مسئولیت اقتصادی دارند و زنانی هستند که سرپرست خانوار محسوب می‌شوند، آیا همچنان نصف بودن دیه زنان می‌تواند توجیه منطقی داشته باشد.

برابری دیه زن و مرد در حالی مطرح می‌شود که که طبق ماده 300 قانون مجازات اسلامی دیه زن نصف دیه مرد است و طبق ماده 209 اگر مردی زنی را به قتل برساند باید خانواده مقتول نصف دیه قاتل را پرداخت کنند تا وی قصاص شود. اکبر هاشمی‌رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز سال گذشته اظهار داشته بود كه می‌تواند در صورتی که شورای نگهبان مصوبه مجلس در برابری دیه زن و مرد را خلاف شرع بداند و از تأیید آن خودداری بورزد، این مصوبه را قانونی کند.

در تیرماه گذشته گروهی از زنان اصولگرا هم‌صدا با زنان اصلاح‌طلب خواستار برابری دیه زن و مرد شدند. برابری دیه زن و مرد و مسلمان و غیر مسلمان برای نخستین بار است که به‌طور رسمی اعلام می‌شود. اگر چه شورای نگهبان هنوز درباره این لایحه نظر خود را بیان نکرده است، ولی در صورت پذیرش، می‌تواند گام موثری در راه برطرف کردن یکی از قوانین تبعیض‌آمیز بین زنان و مردان در ایران باشد.

 

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 3 PM | لینک  | 

اکرم مهدوی، زنی که در سال 82 به کمک یک مرد دیگر شوهر 74 ساله خود را که نزدیک به 50 سال از وی بزرگتر بوده به قتل رسانده با تأیید حکم صادره در دیوان عالی کشور و ارسال آن جهت استیذان رئیس قوه قضاییه در معرض اعدام قرار دارد.

وی در نامه ای که اخیراً منتشر کرده جهت پرداخت دیه و رهایی از اعدام درخواست کمک نموده است. متن نامه به شرح زیر است:

باسلام و احترام

احتراماً بدین وسیله به استحضار می رسانم اینجانبه، زندانی، "الف.م"، 32 ساله به اتهام قتل شوهر 74 ساله ام مدت چهار سال و نیم در زندان اوین بسر می برم. آنچنانکه شنیده ام اوایل سال 87، اجرای حکم اعدام را در پیش رو دارم.

شاکیان پرونده ام شرط گذاشته اند که با دریافت مبلغ 60 میلیون تومان، رضایت خود را اعلام کنند. اما من و خانواده ام فاقد استطاعت مالی برای پرداخت این مبلغ به شاکیان هستیم و نمی توانیم این مبلغ را تهیه نماییم. دارای یک دختر 17 ساله هستم و همچنین دچار بیماری صرع می باشم . دخترم اکنون مشغول به تحصیل بوده و نیاز زیادی به حضور مادر دارد. اما متاسفانه در این مدت فقط یک بار توانسته ایم همدیگر را ببینیم. دخترم به کسی جز من نمی تواند اتکا کند و با مرگ من، تکیه گاهش را از دست خواهد داد.

لذا خواهشمندم چنانچه در توان و امکان مالی شما مردم عزیز باشد، برای زنده ماندن این حقیر کمک مالی نمایید.

با احترام

میم. الف

جهت جمع آوری کمک برای پرداخت دیه این زندانی و از آنجا که به شناسنامه وی دسترسی وجود ندارد، شماره حسابی توسط وکیل وی افتتاح شده است.

شماره 0302917750001 حساب سیبا نزد شعبه مبارزان بانک ملی، به نام وکیل پرونده، مینا جعفری آماده دریافت کمک های انسان دوستانه به منظور نجات جان این زن است.

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 3 PM | لینک  | 

برای نخستین بار یک ایرانی به مقام مدیرکلی یکی از ادارات وزارت امورخارجه آمریکا رسیده است.

جورج بوش رئیس جمهور آمریکا در پانزدهم نوامبر گذاشته گلی عامری (یزدی) را برای تصدی مدیرکلی امورآموزشی و فرهنگی وزارت خارجه ایالات متحده پیشنهاد کرد که با پذیرفته شدن این پیشنهاد در مجلس سنا، وی از چهارشنبه هفته گذشته رسماً این مقام را به عهده گرفته است.گلی عامری که نام خانوادگی اصلی اش یزدی است در چهارم مهر (26 سپتامبر) 1335 خورشیدی (1956 میلادی) در تهران به دنیا آمد و پس از پایان دبیرستان برای تحصیل ادبیات فرانسه و فناوری ارتباطات در دانشگاه استنفورد راهی آمریکا شد، وی بخشی از دوره تحصیل خود را نیز در دانشگاه پاریس (سوربن) گذراند. پس از پایان تحصیلات همراه با همسرش جمشید عامری فعالیت تجاری را آغاز کرد و بعدها خود یک شرکت مهندسی مشاور در زمینه مخابرات در شهر پورتلند در ایالت اورگن آمریکا پایه گذارد، همسرش نیز در زمینه املاک و مستغلات فعال است.او در سال 1989 به تابعیت ایالات متحده در آمد.خانم عامری همزمان با عضویت در هیئت امنای نهادهای آموزشی به فعالیت فرهنگی اشتغال ورزید. او در سال 2004 نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات مجلس نمایندگان از ایالت اورگن شد که موفق به راهیابی به کنگره نگردید اما توجه دولتمردان آمریکا را در واشنگتن بسوی خود جلب کرد، تا آنجا که جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا او را به عضویت یکی از سه عضو غیردولتی هیئت نمایندگی آمریکا در شصت و یکمین نشست کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد برگزید.در تابستان 2005 خانم عامری به عضویت در هیئت نمایندگی آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل منصوب شد.گلی عامری در سمت تازه خود جانشین دینا حبیب شده که متولد قاهره است و به خانواده ای از مسیحیان قبطی مصر تعلق دارد.

 

 پي نوشت: به نظر مي رسد انتصاب گلی عامری به مقام مدیرکلی در وزارت خارجه آمریکا در حالی که از عمر دولت جورج بوش چند ماهی باقی نمانده و همزمان، مسائل ایران از جمله مهمترین مشغولیتهای دستگاه سیاست خارجی آمریکاست مي تواند نشانگر توجه خاص اين كشور به موضوع ايران در دولت بعدي باشد.اين در حالي است كه همچنان بر پايه بسياري از تحليل ها ايران مركز توجه برخورد آتي ايالات متحده آمريكاست و روز به روز شرايط بين المللي عليه ايران قوي تر شكل مي گيرد.هر چند كه مقامات رسمي ايران از اين قضيه باكي ندارند و در محافل رسمي حتي تهديد به رويارويي دارند ولي اميدوارم كه در موضع گيري هاي مقامات ايراني منافع ملي ايران در اولويت بر منافع شخصي قرار گيرد و از اين فرصت براي مذاكره مستقيم با دولت آمريكا استفاده نمايند تا كشور را بيش از اين متضرر ننمايند.هر چند كه  فرصت مذاكره در زمان خاتمي - كلينتون از دست رفت اما شايد گلي عامري بتواند روزي در نقش سفير صلح ميان ايران و آمريكا حاضر شود و به عنوان نماينده آمريكا در پاي ميز مذاكره اين دوكشور كه خصم ديرينه اند قرار گيرد به شرطي كه مقامات ايراني در مواضع آينده خود ديپلماسي مذاكره را با شيوه اي صلح جويانه به كار گيرند و كمي هم به منافع ملت ايران بينديشند... 

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 11 AM | لینک  | 

 

هفت سين جمهوري اسلامي: سنگسار، سرکوب، سانسور، سلول، سهميه بندي جنسيتي، سوگواري، سياه پوشي، سينه زني..... سال فشار اسلامي، تحمل ملي مبارک...

 

از سال جديد به روزم هر چند روز...پوزش براي اين همه غيبت...

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 6 PM | لینک  | 

 

لطفآ نامه را کامل بخوانید و در صورت تمایل امضا کرده و به این صفحه لینک دهید.

نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی

با توجه به گذشت بیش از یک سوم از فعالیت دولت نهم و با توجه به سوگندی که در صیانت از حقوق مردم و حفظ منافع ملی خورده‌اید و وظیفه‌ای که در این باره به عهده گرفته‌اید٬ خواهان‌ایم مطابق قانون اساسی٬ پرسش‌های زیر را مصرانه٬ پگیرانه و به طور علنی با ریاست دولت نهم٬ آقای احمدی‌نژاد٬ مطرح نموده از ایشان پاسخ‌های صریح٬ دقیق٬ مستند و به دور از فرافکنی بخواهید:

۱ـ آقای احمدی‌نژاد در سخنرانی‌های تبلیغاتی خود٬ در موارد متعددی از حرکت در راستای سند چشم‌انداز بیست ساله‌ی توسعه‌ی کشور سخن گفته‌اند. تاکنون به چه میزان در اجرای این سند موفق بوده‌اند؟

۲ـ دولت موظف به اجرای قوانین و مقررات مصوب کشور است. دولت نهم تا چه اندازه در رسیدن به اهداف برنامه‌ی پنج ساله مصوب مجلس شورای اسلامی موفق بوده است؟

۳ـ اصلی‌ترین شعار آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم٬ اجرای عدالت و کاهش فاصله‌ی طبقاتی بوده است. با توجه به گرانی‌های اخیر ـ خصوصآ در بخش‌های غذا و مسکن ـ آیا می‌توان دولت را در اجرای شعار عدالت محوری موفق دانست؟ آیا امروز٬ وضعیت معیشتی اقشار کم درآمد بهتر از دو سال قبل است؟

۴ـ اعطای وام‌های ده میلیون تومانی مسکن ـ که با سر و صدا و تبلیغات فراوان همراه بود ـ در چه مرحله‌ای است؟ تاکنون چه تعداد از اقشار کم‌درآمد کشور موفق به اخذ این وام شده‌اند و با توجه به تورم بسیار شدید در بخش مسکن٬ آیا چنین وامی توانسته است گره‌ای از کار این قشر باز کند؟

۵ـ یکی از ایراداتی که به دولت‌های گذشته وارد شده است٬ سفرهای خارجی اعضای دولت بوده است. لطفآ تعداد سفرهای خارجی آقای احمدی‌نژاد را در این یک سال و اند با کل سفرهای خارجی آقای خاتمی در مدت هشت ساله‌ی ریاست جمهوری‌شان مقایسه کنید. همچنین میزان تأثیر گذاری هر یک از این سفرها را در بهبود موقعیت جهانی کشور با دوره‌های قبل مقایسه نمایید و اعلام کنید که کدام‌ها موفق‌تر بوده اند؟

۶ـ از مهم‌ترین وظایف دولت٬ حفظ منافع ملی است. سؤال این است: ایراد سخن‌رانی‌های حساسیت‌برانگیز٬ خواستار حذف یک کشور شدن٬ اصرار بر انکار واقعه‌ی هولوکاست و برگزاری همایش‌های مختلف در این مورد و ... تا چه حد برای ما منفعت‌آور بوده و تا چه حد برای ملت ما هزینه داشته است؟ این همه آیای باعث ارتقاء موقعیت جهانی ما شده است یا ما را بیش از پیش منزوی ساخته است و شرایطی به وجود آورده که حتا کشورهایی که دوست می‌پندارشتیم٬ در مجامع مختلف جهانی بر علیه ما رأی می‌دهند؟

۷ـ همه‌ی ما معتقدیم که استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای حق همه‌ی ملت‌های دنیاست. اما آیا این تنها حقی است که مردم ایران دارند؟ آیا داشتن برق هسته‌ای و تکنولوژی ایجاد آن ارزش تحمل تبعات تحریم و فشار اقتصادی و حمله‌ی احتمالی نظامی را خواهد داشت؟ و آیا این در راستای حفظ منافع ملی کشور است؟ اگر فرض کنیم که هست٬ آیا توقع داریم با وجود تهدید دیگر کشورها به حذف از نقشه‌ی جهانی و ـ خواسته یا نا خواسته ـ نشان دادن چهره‌ای سایزه‌جو از ایران در جهان٬ ملت‌های دیگر نگران قدرت هسته‌ای ایران نباشند؟ آیا سیاست دشمن‌سازانه‌ی دولت در رسیدن به این حق مسلم ملت٬ موفق بوده است؟

۸ـ یکی از شعارهای معروف آقای احمدی‌نژاد٬ مبارزه با مافیای اقتصادی و کوتاه کردن دست این مافیا از اقتصاد کشور بوده است. تا به حال چه مقدار از این شعار محقق شده است؟ آیا با توجه به گذشت بیش از یک سوم از دوره‌ی ریاست‌جمهوری ایشان٬ می‌توان گفت که سیطره‌ی مافیای اقتصادی مورد نظر ایشان بر اقتصاد کشور به میزان یک سوم کاهش یافته است؟ ظاهراً نه تنها این‌گونه نیست که ایشان همه‌ی عدم موفقیت خود در سیاست‌های اقتصادی ـ از جمله افزایش قیمت مسکن ـ را نیز به گردن همین مافیای مذکور می‌اندازد. قرار است دولت بر این مافیا پیروز شود یا هر روز از توطئه‌های آن بنالد؟

۹ـ تصمیمات ناگهانی دولت در موارد مختلف هزینه‌های زیادی بر کشور وارد کرده است در حالی که به اذعان متخصصان امر٬ نتیجه‌ی مورد قبولی هم به دنبال نداشته است. تغییر ساعت بانک‌ها٬ عدم جابه‌جایی ساعت رسمی کشور در ابتدای سال٬ تعطیل اعلام کردن بین‌التعطیلین بعد از عید فطر و ... از این دست‌اند. این در حالی است که اکثر کارشناسان٬ دولت را از این نوع تصمیم‌گیری‌ها بر حذر داشته‌اند. آیا دولت با توجه به ناموفق بودن چنین تصمیم‌‌هایی٬  این روند را ادامه خواهد داد؟

۱۰ـ آقای احمدی‌نژاد در سخنرانی انتخاباتی خود در سالن شهید چمران دانشگاه تهران٬ اعلام کردند که «در بیست و هفت سال گذشته٬ کشور دچار تهدید بوده است اما تا به حال بحران نداشته است.» (نقل به مضمون) سؤال ما این است: آیا ایشان جنگ هشت ساله را بحران نمی‌دانند و آن را تنها یک تهدید دیده‌اند؟ و آیا اگر نیروهای آمریکا به تأسیسات ما حمله کردند٬ هنوز دچار بحران نشده‌ایم؟ آیا امکان دارد بحران مورد نظر را برای ما تعریف کنید؟ و در نهایت آیا آسان‌گیری تهدیدات آمریکا و «جنگ روانی» خواندن آن٬ ریشه در همین تعریف از بحران دارد؟

۱۱ـ در سخنرانی یاد شده٬ اعلام نموده‌اند که «به دولت [خاتمی] گفتیم٬ شما سالانه ۴ میلیارد دلار برای واردات بنزین هزینه می‌کنید. یک بار ۴ میلیارد دلار به ما [شهرداری تهران] بدهید تا مترو و قطار شهری را توسعه دهیم٬ آن وقت بعد از سه سال٬ شما سالی ۴ میلیارد دلار صرفه جویی خواهید کرد» (نقل به مضمون). سؤال ما از دولت محترم این است: امروز دولت و بودجه در دستان شماست. در این مورد چه کردید؟ چرا هنوز هر ساله مبالغ هنگفتی صرف واردات بنزین می‌شود و چرا هنوز متروی تهران تکمیل نشده است؟

۱۲ـ ایشان در همان سخنرانی اعلام کرده‌اند که «مازاد درآمد نفت [بخوانید حساب ذخیره‌ی ارزی] باید صرف امور زیر بنایی شود نه صرف امور جاری». دولت نهم تا کنون چقدر از حساب ذخیره‌ی ارزی برداشته است و چقدر از آن برای امور واقعآ زیر بنایی بوده است؟

۱۳ـ ایشان اعلام کرده‌اند که باید هنر و خصوصآ سینما و موسیقی را مورد حمایت قرار داد. از مجلس محترم می‌خواهیم که در چارچوب یک نظر سنجی بی‌طرفانه٬ میزان رضایت هنرمندان را از عملکرد دولت ایشان جویا شوند و به موکلین خود اعلام نمایند.

۱۴ـ توجیه دولت نهم در محدود کردن اطلاع‌رسانی به مراجع مورد حمایت دولت چیست؟ فیلترینگ بی‌سابقه‌ی سایت‌ها و وبلاگ‌های اینترنتی٬ اجبار سایت‌های اینترنتی ـ خصوصآ سایت‌های خبری ـ به گرفتن مجوز (کاری که در هیچ نظام مردم‌سالاری اتفاق نیفتاده است)٬ بازداشت و بازجویی روزنامه‌نگاران٬ توقیف روزنامه‌های مستقل به دست دولت٬ شکایت از روزنامه‌ها و سایت‌های منتقد دولت توسط دولت (به صراحت سخنگوی وقت دولت) و ... اتفاقاتی است که در دولت نهم اتفاق افتاده است. آیا چنین عملکردی با مواد قانون اساسی ـ که تصادفآ دولت موظف به اجرا و نظارت بر حسن اجرای آن است ـ منافات ندارد؟

 

با تشکر

نقل از:   http://porseshazahmadinejad.persianblog.com/

 

 

 

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 11 AM | لینک  | 

 

آبگيری سد ويرانگر سيوند روشن ترين، و گوياترين سند است برای اثبات پايمال شدن حقوق مسلم مردم ايران در ارتباط با تاريخ و فرهنگ شان

 

مردمان ايران، مردمان جهان!

دو روز پيش، در دوم بهمن ماه 1385، برابر با بيست و دوم ژانويه 2007، وزير نيروی جمهوری اسلامی اعلام داشت که درهفته آينده (يعنی در سرآغاز ده روزی که «دهه ی فجر» خوانده می شود و با سالگرد بازگشت آيت الله خمينی به ايران همزمان است)، آبگيری سد سيوند را آغاز می کنند. و به اين سان روشن شده است که دولت آقای احمدی نژاد قصد دارد، با استفاده از فضای متشنج بين المللی و منطقه، به نيت شومی که 15 سال است در پايتخت کورش بزرگ ( پدر ملت ايران، و گوينده ی اولين منشور حقوق بشر)، به صورت سدی برآمده و می رود تا بخش بزرگی از فرهنگ باستانی ايرانزمين را ببلعد، جامه ی واقعيت بپوشاند و مقدس ترين پاره ی  خاک ايران را  در زير آب ويران سازد.

معنای اين کار آن است که آنچه تاکنون باستان شناسان، تاريخ دانان، متخصصان و استادان دانشگاه در مورد اهميت آثار باستانی در خطر گفته اند و کاوش های انجام شده در دو سال اخير آنها را اثبات کرده، برای دولت آقای احمدی نژاد کوچکترين اهميتی ندارد و به نظر می رسد که دولت ايشان به راستی کمر به نابودی تاريخ و فرهنگ ايران بسته است.

اما آيا اين پايان ماجراست؟ آيا درياچه ی سد سيوند به اين زودی ها پر شده و تنگه ی بلاغی را در خود غرق خواهد کرد؟ و آيا بايد زانوی غم به بغل گرفت و عزاداری کرد؟ نه، به نظر ما چنين نيست. اين اگرچه سرآغاز تحقق يک فاجعه است اما سرآغاز تازه ای هم برای مبارزه با اين نوع فرهنگ ستيزی ها و ويرانگری های بشری است.

به نظر ما در شرايط بسيار حساس کنونی وظيفه ی همه ی دوستداران ايران و دوستداران تاريخ و فرهنگ بشری است تا از اين پس تلاش های ملی و بين المللی خود را گسترش داده و به مردمان ايران و جهان نشان دهند که حکومت موجود در ايران هر ادعايي که در جهت توجه و احترام به تاريخ، فرهنگ، و به گنجينه های ملی مردمان ايران دارد توخالی و پوچ است. آبگيری سد ويرانگر سيوند، روشن ترين، زنده ترين و گوياترين سند است برای اثبات پايمال شدن حقوق مسلم مردم ايران در ارتباط با تاريخ و فرهنگ شان

وظيفه هر علاقمند به فرهنگ ايران و هر علاقمند به فرهنگ های بشری، به نمايش گذاشتن اين واقعيت است که حکومت جمهوری اسلامی اکنون عالماً و عامداً در اين مورد خاص پا بر جای پای طالبان افغانستان گذاشته و به تخريب آثار باستانی ايرانزمين اراده کرده است. آبگيری سد سيوند مثل زدن کليد انفجار همان بمب هایی است که طالبان در افغانستان برای منفجر کردن مجسمه های بودا به کار بردند.

کميته بين المللی نجات پاسارگاد از همه ی ايرانيان، و از همه ی مردمان جهان چه در داخل و چه در خارج از ايران تقاضا می کند تا به طور مرتب و خستگی ناپذير خبر اين بی عدالتی عظيم فرهنگی را با هر وسيله ی ممکن به گوش همگان رسانيده، و دادی باشند در مقابل اين بيداد عظيم فرهنگی.  در عين حال، اين کميته همچنان اعلام می کند که مسئوليت هر خطری که متوجه هر تکه از آثار ملی و بشری ايرانزمين شود به طور مستقيم به دولت و کل حاکميت کنونی ايران برمی گردد. بی شک همه ی کسانی که در اين فاجعه ی عظيم ملی و بشری شرکت کنند، نه تنها زمانی بايد از نظر حقوقی جوابگوی اعمالشان باشند بلکه نام آن ها نيز برای هميشه در کنار ننگين ترين نام های تاريخ ايران در حافظه ی ملت ما ثبت خواهد شد.

با مهر و احترام

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

بيست و چهارم ژانويه 2007

 

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 5 PM | لینک  | 

برادر گرامی جناب آقای اکبر گنجی

من اکنون اطمینان دارم که شما نیز مانند بسیاری از فعالان حقوق بشر تاسف می خورید که چرا زندانیان سیاسی را با مرزبندی {خودی} و {غیر خودی} تقسیم کردید و  نام دیگر زندانیان سیاسی را در اعتصاب غذای سراسری در جهان اعلام نکردید تا شاید فریاد خفته در گلوی آنان نیز چون شما به سازمانهای حقوق بشری برسد.امروز من شما و همه فعالان حقوق بشر مسئولیم. فکر می کنم بهتر است بار دیگر نامه احمد باطبی را که از چند روز پیش تا کنون دوباره به زندان بازگشته است و برای او نیز جای نگرانی بسیار وجود دارد بار دیگر با هم مرور کنیم.شاید برای نجات زندانیان زنده دیگر که ممکن است سرنوشتی مشابه با اکبر محمدی پیدا کنند مفید فایده باشد...اکنون نه بر مرده که بر زنده باید گریست...

نامه ای به اکبر گنجی - احمد باطبی

« من جمهوری خواه هستم و در باره دموکراسی در جمهوری صحبت می کنم... من به هیچ عنوان به دموکراسی شرقی، غربی، اسلامی، غیر اسلامی، حقوق بشر شرقی، غربی، اسلامی و غیر اسلامی اعتقاد ندارم. دموکراسی بومی معنا ندارد، مدرنیزه بومی معنا ندارد. من معتقدم که یک حقوق بشر بیشتر نداریم. دموکراسی هم همینطور است؛ یک دموکراسی بیشتر نداریم و دموکراسی اسلامی معنی ندارد... »

به حضور جناب آقای گنجی

درود

این نامه را با بخش های از صحبت های جناب عالی آغاز میکنم که در بسیاری از سایت های اینترنتی نیز منتشر گردیده است. این جملات معانی و دریافتهایی هستند بس مدرن و تکامل یافته که بشریت در طول سالهای متمادی و با صرف هزینه هایی کلان به این مفاهیم دست یافته است. هزینه های جانی و مالی که برگ برگ تاریخ به گواه آن میباشد.

جناب آقای گنجی،

شما چند روز پیش به طور رسمی از جمهوری اسلامی خواستید هرچه زودتر سه زندانی سیاسی در زندان اوین؛ یعنی منصور اصانلو، رامین جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئینی را آزاد کند. در غیر این صورت از ایرانیان خارج از کشور خواه ی د خواست در اقدامی عمومی به نشانه اعتراض به اعتصاب غذایی گسترده دست زنند .

در همین راستا نیز در مصاحبه ای با رادیو فردا فرمودید: روشنفکران ایران طی نامه های مختلف از همه گروه ها ، خواستار آزادی اینها شدند، سپس تجمعات مسالمت آمیز برگزار کردند، ولی رژیم به هیچ کدام از این مطالبات برحق توجه نکرده تاکنون و همچنان اینها را در سلول های انفرادی در بازداشت نگاه داشته، لذا ما یک فرصت دادیم به رژیم و گفتیم در اسرع وقت هر سه اینها باید آزاد شوند و در غیر این صورت یک اعتصاب گسترده سراسری که با دوستان در سراسر جهان هماهنگ شده برقرار خواهیم کرد تا توجه جهانیان را معطوف کنیم به نقض گسترده حقوق بشر در نظام جمهوری اسلامی و از همه مردم ایران در سراسر جهان و همه آزادی خواهان و مخالفین رژیم دعوت می کنم در این اعتصاب غذا شرکت کنند.

این حرکت شما در جلب توجه جامعه جهانی نسبت به وضعیت این سه زندانی که به حق از نخبه گان رنجکشیده این سرزمن هستند، بسیار عالی و قابل ستایش است. چرا که اولا این و عکس العمل در این موقعیت، انتظاری بود که از شما میرفت و در عین حال حمایتی بود لازم و اجباری به جهت وضعیت وخیم جسمانی این سه زندانی برجسته ایرانی. اما از دید من و بسیاری دیگر از دوستان، مشکل اساسی هنوز پا برجاست. مشکلی که باعث شده تا من این نامه را به شما بنویسم.

در سالهای گذشته یکی از مشکلات و موانع اصلی در راستای تحقق اهداف دمکراتیک و آرمانهای حقوق بشری، تفکری بود که از واژه (خودی و غیرخودی) سالهای جبهه و جنگ به عاریه گرفته شده بود. این پدیده ضمن شکاف در بین بخش های مختلف جنبش اجتماعی، کار را به جایی رسانید که نتیجه آن را اصلاح طلبان در رای گیری شورای شهرها، دوره هفتم مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری شاهد بودند.

در مدتی که جناب عالی به مبارکی و میمنت از زندان آزاد شدید و تاکنون که در خارج از کشور به سر میبرید، صحبت ها و موضع گیری های متعددی از جانب شما صادر شده است. اما این مورد آخر من را بر آن داشت که انتقاد خود و دیگر دوستان را به شکل شفاف نسبت به شما اعلام نمایم. توجه شما را ب ه این جمله از صحبت های خودتان جلب میکنم: (دموکراسی بومی معنا ندارد، مدرنیزه بومی معنا ندارد. من معتقدم که یک حقوق بشر بیشتر نداریم. دموکراسی هم همینطور است؛ یک دموکراسی بیشتر نداریم) .

شما در زندان با بسیاری از زندانیان صاحب نام و گمنام سیاسی و غیرسیاسی همبند بودید و با بسیاری از فجایع و موارد نقض حقوق بشر برخورد نموده اید. شما میدانید که بلایی که در زندان بر سر شما آمده از روزهای انفرادی در سلول های مختلف گرفته تا آزارهای جسمی و روحی و اعتصاب غذا، چند برابر بدتر از آن بر سر زندانیان سیاسی دیگر و چندین برابر بدتر آن نسبت به زندانیان گمنام تر آمده است. شما با بسیاری از این زندانیان دوست بودید و آنها را میشناختید. اما متأسفانه هیچ گاه در هیچ موقعیتی از آنها نام نبردید. منظور من این نیست که شما با آگاهی چنین کاری کردید و یا به تفکر خودی و غیر خودی معتقدید اما واقعیت این است که شما این کار را نکردید و این همان عملکردی است که تاکنون از پیروان این تفکر صادر می شده است.

نمیدانم دلیل این کار چیست. شما در مصاحبه ای اعلام نمودید ما با سلطنت طلب ها همکاری نمیکنیم اما از حقوق سیاسی و شهروندی آنها حمایت میکنیم. شما میدانید که این زندانیان هیچ کدام سطنت طلب نبودند و اگر هم میبودند میبایست شما از حقوق آنها دفاع میکردید. اگر در دیدگاه های پایه ای و نظری با شما اختلاف دارند، طبق قرائت شما از دمکراسی دفاع از این افراد با اساس کار شما منافاتی ندارد. اگر شما به عنوان شخص اکبر گنجی از ظلم و جهل و جنون نظام مشقت های فرانی برده اید، بسیاری از این زندانیان خیلی بیشتر از شما مورد آزار قرار گرفته اند. (و شما میدانید منظورم چه کسانی هستند . ) اگر شما در حوزه مطبوعات و دانشگاه و در بین اصلاح طلبان دوستان و همفکرانی داشتید که شما را حمایت نمود ه و به پایگاه اجتماعی کنونی رسانیدند و نگذاشتند در ایام محبس فراموش بشوید و خانواده تان به درد سر بیافتند این زندانیان هیچ کدام از اینها را ندارند.

اگر هیچ کدام از این دلایل باعث عملکرد اینچنینی شما نیست تنها دلیل این امر میتواند این باشد که شما آنها را اصولا مبارز ندانسته و یا بعضا از عوامل نظام بدانید. در این صورت هم به حضورتان عارضم که با برسی عملکرد این افراد در طول سالها ی گذشته و شرایط کنونی شان میتوانید به راحتی پاسخ مورد نظر را دریابید و از سویی همه ما میدانیم که چه دیر و چه زود کار این نظام ساخته است و در روز سرنگونی اسناد و مدارک و شواهد مبارزات و یا بلعکس همکاری و خودفروشی های همه ما که در این راه گام نهاده ایم رو شده و به دست مردم خواهد افتاد. آن روز است که صاحبان و قضاوت کننده گان اصلی در مورد چند و چون ماجرا به به تصمیم گیری خواهند پرداخت و خاطی ها میبایست خودشان را برای آنروز آماده کنند. پس رسالت ما قضاوت نیست.

جناب آقای گنجی،

شما و تمامی کسانی که به عنوان فعال در حوزه های مختلف مطرح شده اید باید به این موضوع توجه داشته باشید که این شخص خودتان نیستید که مطرح هستید. بلکه عنصر مطرح شده جریان مبارزاتی آزادی خواهانه و حق طلبانه ای ایست که در طول تاریخ ایران با هزینه کردن ، کشته دادن به اینجا رسیده است و اکنون شما نماد آن هستید. بلندی مقام شما و کسانی در جریانات مبارزاتی به این وجهه میرسند نه برای این است که توانسته اند از دیگران بالاتر بایستند بلکه از این بابت است که بر روی تپه ء بلندتری از اجساد انسانی ایستاده اید که نمونه آن همان جنازه مبارزانی است که در دهه شصت، سی هزار سی هزار سی هزار نفر به جوخه های اعدام سپرده شدند و در گور های دست جمعی و در گمنا م ی به خاک سپرده شده اند. باور کنید که موضوع به همین صراحتی است که گفتم.

عملکرد شما دست کم در این حوزه خلاف فرمایشاتی است که من نامه ام را به شما با آن آغاز کردم. حفظ موقعیت شما به عنوان اکبر گنجی فعال سیاسی اجتماعی و قربانی نقض حقوق بشر از کسب آن دشوارتر است. این انتقادی است که من و بسیاری دیگر از دوستان نسبت به عملکرد شما داریم و امیدواریم که شما به عنوان یکی از نمادهای مبارزات دمکراتیک جامعه ایرانی، بهینه ترین مبارزه را در شرایط کنونی ارائه نموده و عملکردتان برای ثبت در تاریخ از برجستگی شایسته ای برخوردار باشد.

من به جهت سهولت در کار شما (و در حد توانم) نام تعدادی از زندانیان سیاسی را در شهر های مختلف ایران را تهیه نموده ام که به حضورتان ارایه میکنم:
منوچهر محمدی (اعدام، ۱۵ سال، دانشجو)
اکبر محمدی (اعدام، ۱۵ سال، دانشجو)

غلام حسین کلبی (مجاهد ، اعدام، ابد)
سعید شاه قلعه ای (مجاهد، اعدام، ابد)
خلیل شالچی (مجاهد، بلاتکلیف)
بهنام وفا سرشت (مجاهد)
دکتر سعید ماسوری (مجاهد؛ اعدام)
یاشار قاجار (فعال دانشجویی)
عابد توانچه (فعال دانشجویی)
ولی الله فیض مهدوی (مجاهد، اعدام)
جعفر اقدامی (مجاهد،
۱۵ سال)
افشین بایمانی (مجاهد)
رضا محمدی (عضو حزب دموکرات کردستان،
۱۵ سال)
عباس دلدار (اعدام،
۱۵ سال)
ابراهیم مومنی (جاسوسی،
۱۵ سال)
حسن خبیری نیا (بلاتکلیف، به اتمام نوشتن نامه ای به خامنه ای، مترجم زبان انگلیسی)
مصطفی جوکار (روزنامه نگار، بلاتکلیف)
حسن ناهید (امنیتی، مهندس مخابرات، به اتهام افشای اطلاعات محرمانه،
۳ سال)
حسین غضنفری (از اعضای انجمن پادشاهی ایران "جنبش تندر"، در شیراز دستگیر شده، بلاتکلیف)
بهرام مشهدی (بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر،
۱ سال)
مهران کوثری (بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر،
۳ سال)
حمید پورمند (افسر نیروی دریایی، کشیش پروتستان، بلاتکلیف)
عبدالصمد کریمی (سرهنگ پاسدار، ارتباط با بیگانگان)
هوشنگ قاسمی (جاسوسی)
علیرضا شریعت پناه (مجاهد، معلول جسمی)
مهرداد حیدرپور (
۳ سال)
مهردا لهراسبی (اعدام،
۱۵ سال)
مهندس حشمت الله طبرزدی (
۱۴ سال، فعال سیاسی)
ارژنگ داوودی (جاسوسی،
۱۴ سال)
بینا داراب زند (
۵/۳، عضو حزب دموکرات ایران)
بهروز جاوید تهرانی (عضو حزب دمورات ایران،
۷ سال)
دکتر ناصر زرافشان (وکیل قتلهای زنجیره ای،
۳ سال)
امیر ساران (جبهه اتحاد ملی،
۱۵ سال)
مهندس احمد رشید نیا (از مهندسین تاسیسات اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
رضا شیر رضا (مترجم زبان روسی، مترجم کارشناسان روسی در تاسیسات محرمانه اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
امیر پرویزی (بلاتکلیف، به اتهام بالا بردن عکس مسعود رجوی در تظاهرات مقابل دانشگاه)
دکتر سعید کمالیها
مجتبی سمیعی نژاد (وبلاگ نویس، دانشجو،
۲ سال و ۱۰ ماه زندان)
افشین زارعی (وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
حسین رئیسی (وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
دکتر جمشید امینی (سرهنگ ارتش و پزشک)
سرهنگ هوشنگ قاسمی (سرهنگ خلبان)
بهروز عزیزی توکلی (
۲۰۹، به اتهام بهاییت،بلاتکلیف)
دکتر علی ساسانی (کاشف واکسن اوریون در ایران،بلاتکلیف،
۲۰۹)
رضا ملک (معاون سابق امنیت استان تهران، بلاتکلیف، به مدت
۴ سال در ۲۰۹ میباشد)
اسد شقاقی (عضو جبهه اتحاد ملی،
۳ سال)
خالد حردانی (به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
شهرام پورمنصوری (به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
فرهنگ پور منصوری (اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
دکتر ایرج فرجادی (فعال سیاسی، زندان مشهد، وضعیت نامعلوم)
امیر لاجوردی (دانشجو، مکان نگهداری نامعلوم، احتمال کشته شدن وی وجود دارد)
علی اکبر اقدسی
مصطفی سنگ تراش (مجاهد)
محمد ابراهیم بهبودی
یوسف قاسمی
علیرضا عبداللهی
تقی پاشاپور
کریم نوروزی مقدم
حسین قابلی
محمد قابلی
مقصود ورمزیار
پرویز یکانی زارع (ائلیار).
بابک آذر اغلو.
علی پور علی
صابر بیت اللهی
کریم یوسفی عدل
کمال نویدی
حسین فیضی
علی رضا کرمی خیر آبادی

اسامی زندانیان سیاسی کرد:

عثمان مصطفی پور، ابراهیم خورندی، محمد وارونه، خالد استاد قادری، عزیز محمدجانی، حسین کرمی، محمدامین فروتن، اسعد مازوجی، خالد فریدونی، عمر تقی پور، محمد نظری، سید طاهرعبداله پور، رسول عبداله پور، سعید سنگر، حسین حمزه ولی شجاع، حسن محمودی، حامد مینازاده، ناصر ساطوری، مهدی زایله، مجید رحمانی، محمود رحمانی، محمد ویسی، حبیب اله نادری، مسعود حسین پناه، جمال زارعی، آزاد صادقی، توفیق مرادی، ناصرصدقی، سیدحجت ابراهیمی، جمال حسینی، انور عزیزی، جهانگیر بادوزاده، جمال پرعبداله، صلاح احمدی، لزگین شعبانی، کریم معروف، سیامند شابوی، شهرام گورکانی، عبدالخالق طلوعی، افشین شیخ السلام، پیمان پیران، دهقان محمدی، فاروق سامانی، هژار مامندی، مصطفی رسولی نیا، ولید درودی، رسول رشیدی و قادر جولا تنها تعدادی از این زندانیان سیاسی و مدنی اند که عمداتا محکوم به اعدام با درجه ای تخفیف به حبس ابد و یا دارای محکومیت ازیک الی ۲۰ سال زندان هستند.

محمدصدیق کبودوند، محمود صالحی، سید جلال حسینی، محمد عبدی، محسن حکیمی، برهان دیوانگر، رضا امینی، هلمت حسن آذرپور، عبداله محمدی و مرتضی سلیمانی به زندانهای از یک تا
۲۰ سال محکوم شده و در انتظار اجرای حکم بسر میبرند .

ثریا عزیزی، تونیا کبودوند، زینب بایزیدی و آقایان اجلال قوامی، سعید ساعدی، مادح احمدی، حسین احمدی نیاز، سامان رسولپور، کاوه حسین پناهی، جمشید وزیری، جهانگیر هاشمی، امیر عبداله زاده، محمدظاهر احمدی پور، هژار رضوی، ناصر یوسفی، علی پاسبار، سمکو پاسبار، محمدحسنخالی، آزاد لطف پوری، جلیل آزادیخواه، صدیق مینایی و برهان لهونی .

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 9 PM | لینک  | 

اکبر محمدی دانشجویی زندانی در سال 78 بازداشت گردید و دربازداشتگاه توحید بدترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و پس از آن به دلیل همین شکنجه ها از ناحیه‌ی کمر دچار بیماری حاد گردید به طوری که پزشکان در داخل کشور احتمال بهبودی وی را منتفی دانستند.پس از اینکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکی قانونی  اعلام کرد که اکبر محمدی توانایی ادامه حبس در زندان را ندارد و میبایست از زندان آزاد شود. اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استعلاجی فرستاده شد اما علی رغم آگاهی مسئولین بر وضعیت جسمانی اکبر محمدی که خود عاملین آن بودند، حدود 2 ماه پیش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباوری به زندان بازگرداندند. اکنون باید مسئولان پاسخ دهند که چه کسی مسئول بازگرداندن وی به زندان است؟ پس از آن اکبر محمدی با نوشتن نامه ای به رئیس زندان خواهان آزادی خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته هایش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولین زندان نیز بی توجه به وضعیت او تنها به تهدیش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادی منتقل خواهد شد. و اکبر محمدی از روز 1 مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد.در نهمین روز اعتصاب غذا او در حالی که از دو روز پیش دست به اعتصاب غذای خشک زده بود، در حمام زندان اوین دچار ایست قلبی شد وهنگامی که پس از 5 روز دچار تشنج گردید و به بهداری منتقل شد در آنجا نیز به دستور رئیس زندان او را  با زنجیر به تخت بستند و در هنگام بازدید نمایندگان مجلس از زندان ، دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد. و در حالی که گفته میشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفیف قلبی شده بود او را به بند 350 بازگرداندند، در شرایطی که از ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتی میکرد. و بالاخره جسم  بیمار او بیش از این تاب نیاورد و شب گذشته در بند 350 زندان اوین، محلی که 7 سال از عمرش را در آن سپری کرده بود، دچار ایست قلبی شد و درگذشت. ما زندانیان سیاسی و همبندان وی در نهایت اندوه، این ضایعه را به خانواده اکبر محمدی و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدی تسلیت میگوییم و اعلام میکنیم اگر چه اکبر محمدی پس از 7 سال دیشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانی که عامل بازگشت اکبر محمدی به زندان بودند اکنون باید پاسخگو باشند.و همچنین تاکید میکنیم ، اکبر وصیت کرده بود در عزای او لباس سیاه نپوشید و عزاداری نکنید، ما نیز توصیه میکنیم در عزای اکبر شمعی روشن کنید.و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام میکنیم که پیش از این با نوشتن نامه ای در مورد وضعیت نابسامان اکبر محمدی هشدار داه بودیم، و گفتیم که اگر به وضعیت او رسیدگی نشود ، زهرا کاظمی دیگری خواهد بود اما دریغ  که هیچ ارگان و یا نهادی در این رابطه اقدامی نکرد و فاجعه اتفاق افتاد.

        اسامی زندانیان سیاسی:

۱. حشمت ا... طبرزدی

2.  دکتر ناصر زرافشان

3.  بیناداراب زند

4.  احمد باطبی

5.  بهروز جاوید تهرانی

6.  محمدرضا خوانساری

7.  مهرداد لهراسبی

8.  ارژنگ داوودی

9.  خالد هردانی

10. امیر حشمت ساران

11. ولی ا... فیض مهدوی

12. اسد شقاقی

13. خلیل شالچی

14. افشین باایمانی

15. سیامک پورزند

16. هاشم شاهین نیا

17. شاهین آریا نژاد

18. شهرام پور منصوری

19. جعفر اقدامی

20. محمدرضا رجبی

21. حیدرقلی سلطانی

22. محمد نیکبخت

23. ناصر خیراللهی

24. ابراهیم مؤمنی

25. حجت بختیاری

۲۶. فرهنگ پورمنصوری

۲۷. حمیدرضا محمدی

۲۸. اسماعیل جمشیدی

۲۹. مانا نیستانی

۳۰.آرش سیگارچی

 

 

 

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 9 PM | لینک  | 

جناب آقای شاهرودی هنوز از سرنوشت نازنین فاتحی بی خبرم و نمی دانم آیا نامه قبلی من به شما به عنوان یک روزنامه نگار و فعال حقوق زنان توانست در دل شما برای این دختر ۱۷ساله اثری ایجاد کند؟ و اینکه با توجه به نزدیک بودن زمان اجرای اعدام وی آیا شما علی رغم همه فعالیت های بین المللی برای توقف این حکم دستور توقف اعدام نازنین را صادر کرده اید یا نه؟

من در حالیکه بی صبرانه در انتظار اعلام حکم عفو نازنین از سوی شما هستم به شما از زنانی دیگر می نویسم که نه در خطر اعدام بلکه در خطر مرگی بدتر از اعدام یعنی در خطر سنگسار قرار دارند.

آقای شاهرودی در حالی که از سال ۸۱ طبق دستور شخص شما اجراى حكم سنگسار متوقف شده بود اما اینک شاهد ابلاغ و اجرای مواردی در خصوص سنگسار هستیم. یک زن کرد نقده ای به نام" ملک قربانی "که مدتهاست به اتهام زنای محصنه دستگیر و در ارومیه زندانی شده ‏است، براساس حکم صادره توسط دادگاه اسلامی ارومیه که اخیرا"به وی ابلاغ شده به حد "رجم"محکوم گردیده است.از سویی همسر وبرادر این زن به نامهای" محمد دانشفر" و "ابوبکر قربانی" که ‏مرد مظنون به زنا یا "زانی" را به قتل رسانده اند، هریک به 6 سال زندان محکوم شدند.

اشرف کلهر نیز زنی است که پنج سال است به اتهام مشاركت در قتل همسر و داشتن رابطه نامشروع در اوين زندانى است، گفته‌اند به زودى تا ده روز دیگر رجم می‌شود.اشرف ۳۷ ساله و اهل مشهد است ، دارای ٤ تا فرزند ٩ تا ١٩ ساله است.دختران وی٩ و ١٩ ساله هستند و دو پسرش ١١ و ١٦ سال سن دارند و پرونده‌اش در تهران  تشكيل شده است. وی مدعی است كه به زور مجبور به اعتراف به رابطه نامشروع با مردى شده كه شوهرش را به قتل رسانده است.حكم صادره براى خانم كلهرى كه توسط ديوان عالى كشور تاييد شده، ۱۵ سال حبس به اتهام معاونت در قتل و رجم بخاطر زناي محصنه است. از نظر حقوقى طبق قاعده كلى ايشان بايد ۱۵سال حبس را تحمل کند و بعد مجازات رجم در مورد وی اجرا شود در حاليكه ايشان تا این لحظه تنها ۵ سال زندان را تحمل کرده و تا اجرای حکم رجم ده سال از زندانش باقی است و به لحاظ قانونى این موضوع مورد اعتراض وکیل مدافع وی و کلیه مدافعان حقوق زنان و حقوق بشر است .

جناب آقای شاهرودی در ماه اردیبهشت نیز دو مورد سنگسار در مشهد گزارش شده است.زن ومردی به طور مخفیانه و بدون سروصدا در گورستان بهشت رضای مشهد ودر ساعات نیمه شب سنگسار شدند.این زن که "محبوبه محمدی"نام داشت و آموزگار بود حدود 8سال قبل با همدستی داماد خواهرش (عباس حاجی زاده )شوهرش را به قتل رسانده بود.این قتل سال گذشته فاش شد وآنها در پاییز سال گذشته محاکمه و محکوم به اعدام شدند و به خانواده آنها اطمینان خاطر داده شده بود که اعدام با چوبه دار خواهد بود.

جناب آقای شاهرودی علیرغم اعتراضات مکرر جهانی و علیرغم اینکه سران جمهوری اسلامی دو سال پیش در ملاقات با کمیسیون " پاتن" از سوی اتحادیه اروپا، قول داده اند حکم سنگسار را اجرا نکنند، مجددا احکام متعدد سنگسار در ایران اعلام شده و سعی می شود این احکام در خفا اجرا شود .علاوه بر حکم سنگسار ملکه قربانی از سنگسار قریب الوقوع پنج زن در شهرهای اهواز، شیراز و تهران خبرمی رسد.

اخبار حکایت از دو حکم سنگسار در زندان اهواز، دو حکم در شیراز و یک حکم در زندان اوین دارد. شما اکنون تکیه بر جای کسی چون مولا علی داشته و بر مسند قضاوت عادلانه قرار دارید و ما همه امیدواریم که این زنان بتوانند از امكانات ويژه قانونى برخوردار یا امکان پذیرش توبه شان از سوی شما و همچنین از عفو دستگاه قضایی بهره مند شوند چرا که پس از توبه نجات آنان تنها به دست شماست و این امر به مثابه نجات و بخشش زندگی نه تنها به این زنان  که به کودکان آنان است که طعم زندگی در کنار مادر را بار دیگر تجربه خواهند کرد و از تکرار فجایعی از این دست در جامعه جلوگیری خواهد شد. 

جناب آقای شاهرودی اميدوارم اين اتفاقات به مرحله اجرا نرسد و مطمئنا به غیر از اشرف کلهر و ملکه قربانی قطعا براى زنان ديگرى كه در اين وضع هستند، فعاليت خواهم كرد.من و سایر مدافعان حقوق زنان و حقوق بشر به سنگسار معترضیم و تا زمانى كه قانون سنگسار در ایران تغيير نكند ، جنبش زنان و فعالان حقوق زنان و حقوق بشر به اعتراضات خود در زمینه توقف آن ادامه خواهیم داد تا شاهد اجرای حكم سنگسار براى هيچ زن و مرد مسلمانی  نباشيم.

با پوزش و تصدیع

هنگامه شهیدی

روزنامه نگار و فعال حقوق زنان و مسایل حقوق بشر

جمعه ششم مرداد ماه ۱۳۸۵

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 9 AM | لینک  | 

رضا ملک مامور سابق وزارت اطلاعات که به اتهام افشای پشت پرده ی قتلهای زنجیره ای در سال 78 شناسایی و بازداشت شده بود، هم اکنون در سالن 2 بند 209 زندان اوین به سر میبرد.بنا بر اخبار رسیده رضا ملک که به دلیل انتشار جزواتی در مورد قتلهای زنجیره ای بازداشت گشته و تحت شدید ترین شکنجه های جسمی قرار گرفته بود، هم اکنون در حالی که 2 سال از دوران حبسش باقی مانده است همچنان در بند امنیتی زندان اوین نگهداری میشود. وی هم اکنون به صورت مرتب به بند انفرادی منتقل شده و تحت بازجویی قرار میگیرد.رضا ملک پیش از این با انتشار نامه هایی از زندان، به شکنجه های خود در دوران بازجویی اشاره کرده و محافل حقوق بشری را در مورد وضعیتش به استمداد طلبیده بود.همچنین احمدرضا رشیدنیا که به اتهام جاسوس هسته ای بازداشت و 3 ماه را در سلول انفرادی بند 209 گذرانده بود،  از سوی دادگاه انقلاب تهران بدون وجود مستندات قانونی به اعدام محکوم گردیده است.احمدرضا رشیدنیا دارای 3 فرزند میباشد که همسر وی نیز از بیماری کلیه رنج میبرد.

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 1 AM | لینک  | 

بنا بر برخی گزارشها دکتر علیرضا ساسانی ُ دانشمند و محقق داروشناسی که در تاریخ ۲۵/۲/۸۴ بازداشت شده بود هم اکنون در سالن ۲ بند ۲۰۹ به سر میبرد. به گفته منابع خبری در زندان اوین علی رضا ساسانی دانشمند ایرانی و کاشف نوعی از واکسن اوریون  که چندی پیش ُ این کشف را به نام خود در خارج از کشور ثبت نموده ُ بیش از یک سال است که در زندان به سر میبرد و نهادهای امنیتی با تحت فشار گذاردن او سعی دارند وی را وادار کنند که امتیاز کشف و ثبت واکسن را به یکی از دانشگاهای دولتی انتقال دهد.دکترعلی رضا ساسانی پس از بازداشت به مدت ۶ ماه در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین تحت بازپرسی قرارگرفت . پرونده ی وی سپس از شعبه ۱۴ بازپرسی به شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی منتقل گشت که پس از ۶ ماه هفته ی گذشته دادگاه او را به عنوان محارب محکوم نمود. گفتنی است با توجه به اینکه حکم فرد محارب اعدام میباشد هم اکنون نگرانیهای زیادی در مورد احتمال اجرای این حکم برای این محقق و دانشمند ایرانی وجود دارد.منابع خبری در زندان اوین نیز ضمن ابراز نگرانی نسبت به شرایط علی رضا ساسانی خواهان پیگیری وضعیت وی از سوی محافل جهانی شده اند.گفته میشود وزارت اطلاعات برای جلوگیری از انتشار اخبار مربوط به دکترعلی رضا ساسانی با وجود گذشت بیش از یکسال از بازداشت وی ُ از انتقالش به بند عمومی جلوگیری میکند .

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 1 AM | لینک  | 

متاسفانه تیم نظامی امنیتی حاکم در قوای سه گانه جمهوری اسلامی ایران بی اعتنا به نامه نگاری و اعتراض های مسالمت آمیز نهادهای حقوق بشری داخلی و بین المللی هر روز ابعاد گسترده تری به سرکوب و حبس فعالان جامعه مدنی ایران می بخشند و در این یک سال که توانسته اند قدرت را یکجا قبضه نمایند ؛ نشان داده اند که جز سرکوب، ضرب وشتم و حبس پاسخ دیگری برای منتقدان و روشنفکران ندارند.این جماعت با به تعطیلی کشاندن روزنامه ها ی مستقل و مجبور ساختن معدود روزنامه های باقیمانده به سانسور شدید اخبار بر این گمان اند که در سکوت حاکم بر فضای رسانه ایی کشور می توانند هر صدایی را در گلو خفه کنند و با چنین استراتژی به تجمعات اعتراضی یورش می برند. سرکوب اعتراضات مردمی در آذربایجان ، خوزستان و کردستان، سرکوب تجمعات اعتراضی کارگران، زنان و دانشجویان طی یکسال گذشته که در پاره ای موارد به قتل نیز متوسل شده اند، نمونه هایی از نقض آشکار حقوق بشر در جمهوری اسلامی است. آنها به این نیز بسنده نکرده و با دستگیری و حبس روشنفکران، وکلای دادگستری و فعالان سیاسی، دانشجویی و کارگری نشان داده اند که راه سعید امامی ها را از سرگرفته اند و جز به حذف فیزیکی مخالفان و منتقدان رضایت نمی دهند. در چنین فضایی جنبش دموکراسی خواهی ایران نیازمند همبستگی و حمایت تمامی ایرانیان در اقصی نقاط جهان است و جز با شکل گیری چنین اتحادی نمی توان به توقف نقض گسترده حقوق بشر در داخل کشور امید بست. لذا ما امضا کنندگان ذیل با استقبال از پیشنهاد اکبر گنجی نماد مقاومت و استقامت که به تازگی با گذراندن بیش از ۲۲۲۲ روز حبس از زندان رهایی یافته است ، اعلام می کنیم چنانچه سه زندانی سیاسی عقیدتی، آقایان مهندس علی اکبر موسوی خوئینی نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی و دبیر کل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم، به عنوان نماد دانشجویی، دکتر رامین جهانبگلو فیلسوف و استاد دانشگاه به عنوان نماد روشنفکری و منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد به عنوان نمادی کارگری آزاد نشوند؛ در روزهای ۱۴-۱۶ جولای (۲۳- ۲۵ تیر) در اعتصاب غذای جهانی شرکت کرده و از عموم آزادی خواهان جهان می خواهیم ما را در این حرکت مدنی همراهی کنند.

زمان : ۱۴- ۱۶ جولای


مکان ها:

  لندن- مقابل ساختمان بی بی سی روز اول با حضور اکبر گنجی

نیویورک- مقابل سازمان ملل متحد روز دوم و سوم با حضور اکبر گنجی     

  پاریس - دانشگاه سوربون

 

 

حمایت و امضا کنید

 

نوشته شده توسط  :: هنگامه شهیدی :: در ساعت 1 PM | لینک  |